جان به لب می خوائی ام , خود کرده را تدبیر نیست
دل اگر دل باشد از دنیای بی تو سیر نیست
دل اگر دل باشد اینگونه که شهرت یافته
چشم تو در مرگ و میر شهر بی تقصیر نیست
هرکسی را بهر کاری ساختند و این دل ِ-
مای بیچاره بجز پیش دل تو گیر نیست
موپریشان کردنت ای ماه تر از ماه در
رونق بازارِکار و بار بی ت
من اولین شاعری نیستم که با ضرب گلوله به زمین می افتد
لوله ی تفنگت را پایین بیاور
به این سیاهی شلیک نشو
این جنازه هنوزهم دوست دارد
پرنده باشد
این جنازه هنوز هم فکر می کند
گوزن است
این جنازه باید از عرض خیابان بگذرد
به هر زحمتی که شده
نه برای به تو رسیدن
نه برای لمس یک حس خوب
فقط می داند
باید از عرض ا